یک آسمان هم بی ستاره !!!
بعد از آنكه شب آمد و شب رفت
ستاره اي در دستهايت گذاشتم و گفتم :
" يادم تو را براي هميشه فراموش ! "
به خود كه آمدم ديدم هم تو رفته اي و
هم آن ستاره را از دست داده ام !؟
حالا هر چه بيشتر به دنبال آن ستاره بي آسمان مي روم
كمتر به دستهاي تو مي رسم .
اما همين امروز به خانه كه مي رفتم
پشت شيشه مغازه اي
در دو نبش بعد از ظهر و غروب
تك كاغذي چسبيده بود :
" يك عدد ستاره پيدا شده !
صاحبش با دادن تنها يك نشاني
بيايد و آن را ببرد ."
ديگر چه فايده دارد ؟!
حالا كه دستهاي تو را از دست داده ام
چه فرقي مي كند
كه يك آسمان هم بي ستاره ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:30  توسط شایان.ک
|
