چگونه ؟؟؟
امروز باز این من بورم که در ضربان یک لحظه دیدنت استادم
و در آتش غرور سرخی نگاهت سوختم و تو مثل هر بار دیگر
اضطراب ندیدن را در چشمان بی قرارم دیدی
حسرت رفتنت را از سکوت نگاهم شنیدی
و رفتی اینبار تلخ تر از هر بار ... میدانی ؟
آتش نگاهت هنوز دیدگانم را می سوزاند
و اشک مرهمی نیست بر آتش دل
با این همه دل به این خوش میکنم که عطر آبی نفس هایت
در میان خالی اندوهناک این شهر پراکنده است
معنی باران !!!
چگونه التماست کنم که بمانی و حجم انبوه تنهایی ام را سیراب کنی !!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 14:56  توسط شایان.ک
|
