دارم از تو می نويسم که نگی دوست ندارم ..... از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم

با تو چه زندگی هايی که تو روياهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم
چه سفر ها با تو کردم چه سفر ها تو رو بردم
دم مرگ رسيدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو می نويسم که نگی دوست ندارم
از تو که با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم
من تموم قصه هام قصه ی توست
اگه غمگينه اون از غصه ی توست
حتی من به آرزوهات تو رو آخر می رسوندم
می رسيدی تو ،من اما آرزو به دل می موندم
هی ميخواستم که بگم تا بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روز هايی گذشتم
اونقدر رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم
دارم از تو می نويسم تو که غم داره نگاهت
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
اونقدر ميگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم
