چرا ؟؟؟
سلام ........................![]()
بعد از چند روز تصمیم گرفتم وبلاگم و آپ کنم ![]()
چون واقا چیزی برای گفتن نداشتم وندارم ...!! ![]()
هیچ بهونه ای نیست که بخوام دربارش مطلبی بنویسم...!!! ![]()
و حرف آخر : دیروز داشتم باهاش چت میکردم ... ![]()
رابطمون از قبل خیلی بهتر شده که جای شکرش باقی . ![]()
![]()
درحال چت کردن بودم که بهم گفت VC روشن کن و بیا بالا صحبت کن... ![]()
اونم میخواست صحبت کنه اما VC ارور داد ..!!! ![]()
اما قبل از اینکه ارور بده چند بار صداش و شنیدم . شاید ۱ ثانیه هم نمیشد اما ....!!! ![]()
یه حالی بهم دست داد . یه دفعه همه چیزه گذشته و بیاد اوردم ...![]()
دلم میخواست از ته دلم فریاد بکشم .....!!! اصلا قدرت صحبت کردن نداشتم ... ![]()
پیش خودم میگفتم حالا چه کار باید بکنم ....!!! که VC ارور داد و ..... ![]()
ای روزگار چرا همش ما باید با تو بسازیم و باب میل تو بگذرونیم..!!! ؟؟؟ ![]()
چرا تو ... چرا یه بارم که شده تو با ما نمیسازی و به میل ما نمیگذری ...!!!!؟؟؟ ![]()
چـــــــــــــــــــرا ؟؟؟ ![]()
